رامهرمزلغتنامه دهخدارامهرمز. [ م ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام طاق نصرتی در خرابه هایی از عهد ساسانیان که در سینه ٔ کوه درخوزستان باقی است . (از جغرافیای غرب ایران ص 227).
رامهرمزلغتنامه دهخدارامهرمز. [ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام یکی از بخش های شهرستان اهواز است . این بخش در شمال خاوری شهرستان اهواز واقع و محدود است از شمال به بخش های باغ ملک و هفت گل ،از
رامهرمزلغتنامه دهخدارامهرمز. [ م ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام شهری است از بناهای هرمز پادشاه در اهواز در حوالی شوشتر و آن را تخفیف داده رامز گویند و منسوب بدانجا را رامزی و رامی گویند هم
رامهرمزیلغتنامه دهخدارامهرمزی . [ م ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابومحمد حسن بن عبدالرحمان بن خلاد قاضی خوزستان که از احمدبن حمادبن سفیان روایت دارد و تا سال 370 هَ . ق . زنده بود. (از اللباب
رامهرمزیلغتنامه دهخدارامهرمزی . [ م ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) مزدک بن شهریار ناخدای رامهرمزی ، صاحب کتاب «عجائب الهند» که در اوایل سده ٔ چهارم هَ . ق . تألیف یافته و بسال 1886 م . در چاپخ
رامهرمزیلغتنامه دهخدارامهرمزی . [ م ِ هَُ م ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به رام هرمز که یکی از کوره های اهواز است . و گویند سلمان فارسی از آنجاست . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
حسن رامهرمزیلغتنامه دهخداحسن رامهرمزی . [ ح َ س َ ن ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان بن خلاد فارسی حافظ، مکنی به ابومحمد. درگذشته ٔ 360 هَ . ق . او راست : «ادب الموائد» «ادب الناطق »،
علی رامهرمزیلغتنامه دهخداعلی رامهرمزی . [ ع َ ی ِ هَُ م ُ ] (اِخ ) ابن احمدبن فضل رامهرمزی اربکی ، مکنّی به ابوطاهر. رجوع به علی اربکی شود.