رامانلغتنامه دهخدارامان . (اِخ ) نام یکی از خدایان سرزمین بابل . رجوع به تاریخ کرد تألیف رشید یاسمی ص 25 شود.
رامانفرهنگ نامها(تلفظ: rāmān) (رام + ان (پسوند نسبت)) ، منسوب به رام ، ← رام ؛ به علاوه نام ناحیهای است در شهرستان اهواز .
چراماندنلغتنامه دهخداچراماندن . [ چ َ دَ ] (مص مرکب ) اجازه ٔ چریدن دادن . || بچرا واگذاشتن چارپایان را. (ناظم الاطباء).
رامانیانلغتنامه دهخدارامانیان . (اِخ ) شبانکارگان . ابن البلخی گوید: این قوم قبیله ٔ فضلویه بودند و زعیم ایشان پدر فضلویه بود. نام او علی بن حسن بن ایوب و همگی شبانی کردندی . و این
اورامان تختلغتنامه دهخدااورامان تخت . [ اَ ت َ] (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش زراب شهرستان سنندج . حدود و مشخصات آن بشرح زیر است : از طرف شمال بخش مریوان ، از جانب جنوب باختر اورامان لهو
اورامان لهونلغتنامه دهخدااورامان لهون . [ اَ ل ُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای پاوه ٔ شهرستان سنندج از طرف شمال و خاور به بخش زرآب شهرستان سنندج ، از طرف جنوب بدهستان جوانرود بخش پاوه و
اورامانلغتنامه دهخدااورامان . [ اَ ] (اِخ ) هَورامان . مشهور بشهر اورامان . ده مرکز قدیمی بخش اورامان فعلاً جزء بخش زرآب شهرستان سنندج دارای 1350 تن سکنه .آب آن از چشمه و محصول آنج