رامزلغتنامه دهخدارامز. [ م ِ ] (ع ص ) نشان کننده . (ناظم الاطباء). اما در مآخذ دیگر که در دسترس بود دیده نشد.
رامزلغتنامه دهخدارامز. [ م ُ ] (اِخ ) رام اردشیرهرمز. رام هرمزاردشیر. رامهرمز. نام شهری است در خوزستان ایران و اصل نام شهر رامهرمز است و رامز مخفف آن است . اکنون هم عربی زبانهای
رامزواژهنامه آزادزیبا اسم مردی در ترکیه که اسم زنش سحر بوده. نام دیگر رامهرمز؛ رومز. رام اردشیرهرمز. رام هرمزاردشیر؛ شاد و خرم باد هرمز (رجوع کنید به دهخدا).
جرامزلغتنامه دهخداجرامز. [ ج َ م ِ ] (ع اِ) دست و پاهای وحشی و بدن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال : ضم الثور جرامزه ؛ ای قوائمه . (اقرب الم
رامزافندیلغتنامه دهخدارامزافندی . [ م ِ اَ ف َ ] (اِخ ) از گویندگان نامی متأخر عثمانی و از پیروان مکتب مولانا بود و بسال 1202 هَ . ق . درگذشت . بیت زیر از اوست :گورن نور جمالن یا جل
رامزپاشالغتنامه دهخدارامزپاشا.[ م ِ ] (اِخ ) عبداﷲ رامز پاشا، از وزراء و گویندگان عهد سلطان محمودخان دوم بود. در سال 1189 هَ . ق . بهمراهی پدرش باسلامبول عزیمت کرد و بتحصیل دانش پرد
رامزیلغتنامه دهخدارامزی . (اِخ ) (1851 -1939م .) محقق و دانشمند معروف انگلیسی که بریاست هیأتی از طرف دانشگاه اکسفورد برای تحقیق در خط و آثار «هیت ها» به امکنه ٔ قدیم آن قوم فرست
علی رامزلغتنامه دهخداعلی رامز. [ ع َ ی ِ م ِ ] (اِخ ) ابن ابراهیم رامزبن ابراهیم حسن . وی دارای درجه ٔ دکتری در طب بود و در موسیقی و نقاشی و رسم توانایی داشت . و تحصیلات خود را در ا