راشنلغتنامه دهخداراشن . (اِخ ) نام جد افراسیاب است . صاحب مجمل التواریخ آرد: افراسیاب بن بشنک بن راشن بن زادشم ابن توربن افریدون . (مجمل التواریخ والقصص ص 28).
راشنلغتنامه دهخداراشن . [ ش ِ ] (ع ص ) آرامنده و ثابت . (منتهی الارب ). آرامنده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || ثابت و برجای . (منتهی الارب ). || ثابت و برجای و برقرار. (ناظم ال
جراشنةلغتنامه دهخداجراشنة. [ ج َ ش ِ ن َ ] (اِخ ) نام بطنی است از اولاد راشد از طوایف جذام . (از صبح الاعشی ج 1 ص 332). رجوع به جذام شود.
کراشندهلغتنامه دهخداکراشنده . [ ک َ ش َ دَ / دِ ] (نف ) نعت فاعلی از کراشیدن . (یادداشت مؤلف ). خراشنده . رجوع به کراشیده و کراشیدن شود.
راشنانلغتنامه دهخداراشنان . (اِخ ) دهی است از دهستان کرارج بخش حومه ٔ شهرستان اصفهان که در 8 هزارگزی جنوب اصفهان متصل براه براگون به کرارج است . محلی است جلگه ای ، معتدل و سکنه ٔ
راشنیلغتنامه دهخداراشنی . [ ش ِ ] (اِخ ) عبداﷲ محمد راشنی ادیب شاگرد حریری است . (منتهی الارب ) (آنندراج ).