ربدلغتنامه دهخداربد. [ رَ ] (ع اِ) گل تُنُک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || گیاه . (از اقرب الموارد). و رجوع به رَبَد شود.
ربدلغتنامه دهخداربد. [ رَ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). حبس کردن کسی را.(از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || اقامت کردن در جایی . (از ناظم الاطباء). و ر
ربدلغتنامه دهخداربد. [ رَ ب َ ] (ع اِ) گل تنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به رَبْد شود.
ربدلغتنامه دهخداربد. [ رُ ب َ ] (ع اِ) رنگ و جوهر شمشیر و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء): سیف ذوربد؛ اذا کنت تری فیه شبه غبار او مدب نمل یکون فی جوهره . (از ا
کربدةلغتنامه دهخداکربدة. [ ک َ ب َ دَ ] (ع مص ) کوشش نمودن در دویدن و نیک دویدن . (از منتهی الارب ) (ازناظم الاطباء). کوشش در دویدن . (از اقرب الموارد).
ربدةلغتنامه دهخداربدة. [ رُ دَ ] (ع اِمص ) خاکسترگونی و تیرگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ج ، رُبَد. (اقرب الموارد).
چربدست، چربدستفرهنگ مترادف و متضاد۱. فرز، جلد، چابک، زرنگ ۲. استاد، ماهر ۳. زبردست ۴. هنرمند، شیرینکار ۵. حقهباز، تردست
چربدستی، چربدستیفرهنگ مترادف و متضاد۱. جلدی، چابکی، فرزی، ۲. مهارت، زبردستی، تردستی، استادی ۳. شیرینکاری ۴. هنرمندی
چربدستلغتنامه دهخداچربدست . [ چ َ دَ ] (ص مرکب ) بمعنی جلد و چابک .(برهان ). چابکدست . || شیرینکار. (برهان ).کنایه از تردست و شیرینکار باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). خوشکار و شیرین