بالۀ شکمیventral fin, ventral keelواژههای مصوب فرهنگستانتیغۀ عمودی ثابت یا متحرک در زیر و انتهای بدنۀ بعضی از هواپیماها که برای افزایش پایداری سمتی نصب میشود
روگرای شکمیepitropous-ventralواژههای مصوب فرهنگستانویژگی تخمک روگرایی که نقش بند آن شکمی یعنی محورسو است و بنابراین، با محور مرکزی تخمدان یا گل همسو است
زیرگرای شکمیhypotropous-ventralواژههای مصوب فرهنگستانویژگی تخمک زیرگرایی که نقش بند آن شکمی یعنی همسومحور است و بنابراین، به سمت محور مرکزی گل یا تخمدان قرار میگیرد
شکمپاویسانGastropoda, gastropodsواژههای مصوب فرهنگستانردهای از نرمتنتباران که تودۀ احشایی (visceral mass) آنها در مرحلۀ تکوینی به میزان 180 درجه چرخیده است و به همین دلیل بدنی نامتقارن دارند؛ بدن این جانوران دار
محورسوadaxialواژههای مصوب فرهنگستان[زیستشناسی- علوم گیاهی] ویژگی نزدیکترین سطح نسبت به محور یا ویژگی سطح بالاتر یا داخلیتر هر اندام نسبت به محور متـ . شکمی ventral [کشاورزی- علوم باغبانی] ویژ