ریعلغتنامه دهخداریع. (ع اِ) عبادتگاه ترسایان . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). صومعه . (اقرب الموارد).
ریعلغتنامه دهخداریع. [ رَ ] (ع اِ) اول هرچیزی و افضل آن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || اول جوانی . (دهار). || روشنی چاشت و خوبی درخش آن . (منت
ریعلغتنامه دهخداریع. [ رَ ](ع مص ) گوالیدن و فزون گشتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). زیادت شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). || زیادت کردن .
ریعلغتنامه دهخداریع. [ رَ / ری ] (ع ص ، اِ) زمین بلند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جای بلند. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 54). بالاواره .
کریعلغتنامه دهخداکریع. [ ک َ ] (ع ص ) آب خورنده به دست از جوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کسی که چون ظرف نداشته باشد به دست از جوی آب خورد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
وریعلغتنامه دهخداوریع. [ وَ ] (ع ص ) پرهیزگار. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نگهدارنده ٔ نفس . (از اقرب الموارد).
جریعةلغتنامه دهخداجریعة. [ ج ُ رَ ع َ ] (ع اِ مصغر) مصغر جرعه . آشام اندک .- امثال : افلت فلان جریعةالذقن او بجریعةالذقن او بجریعاتها ؛ یعنی بقیه ٔ جان او به دهانش رسید و سپس آن
ریعةلغتنامه دهخداریعة. [ ع َ ] (ع اِمص ) مقلوب رِعَة از «ورع » به معنی پرهیزکاری . یقال : فلان سیی ءالریعة؛ ای قلیل الورع . (از منتهی الارب ). رجوع به رِعَة شود.
ریع کردنلغتنامه دهخداریع کردن . [رَ / رِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) افزون شدن و زیاد گشتن . (ناظم الاطباء). زیاد شدن غله . (فرهنگ فارسی معین ).