ریسه شدنلغتنامه دهخداریسه شدن . [ س َ / س ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پی درپی رفتن بجایی . عده ٔ بسیاری دنبال یکدیگر جای گرفتن . قطار شدن . در پی هم افتاده خطی تشکیل دادن . (یادداشت مؤلف
کریسهلغتنامه دهخداکریسه . [ ک ِ س َ / س ِ ] (اِ) بمعنی کریس است که فریب و چاپلوسی باشد. کریس . (آنندراج ) (از جهانگیری ). کرش . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به کریس و کرش شود. || کر
گریسهلغتنامه دهخداگریسه . [ گ ِ س َ / س ِ ] (اِ) فریب و مکر. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به گریش و کریسه و گریس شود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). || چاپلوسی . (برهان ) (آنندراج ). چه گ