ریزابلغتنامه دهخداریزاب . (اِ مرکب ) ریزآب . آب چرکینی که از حمامها و از شستشوی جاری می شود. (ناظم الاطباء). رافد. رافده . ساعده . ریجاب . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مترادفات کلمه
ریزابلغتنامه دهخداریزاب . (اِخ ) دهی از بخش فدیشه شهرستان نیشابور. دارای 232 تن سکنه . آب آن از قنات و محصول عمده ٔ آنجا غلات و صنایع دستی آنجا کرباس بافی است . طایفه ٔ کلاه دراز
ریزابهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآبی که از جایی در نهری فرومیریزد؛ رود یا جویی که به رود دیگر میریزد.
گریزانفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیزار، رمنده، رمیده، ، متنفر، نافر، نفور، ۲. فراری، گریخته، متواری، منهزم