رزاملغتنامه دهخدارزام . [ رَ ] (اِخ ) نام پدر ابواحمد محمد مروزی که از محدثین است . (از یادداشت مؤلف ).
رزاملغتنامه دهخدارزام . [ رَزْ زا ] (ع ص ) شیر قصدکننده و احاطه یافته بر شکار و بانگ کنان بر آن . (از اقرب الموارد).
رزاملغتنامه دهخدارزام . [ رِ ] (اِخ ) رزام بن مالک بن حنظلة. پدر قبیله ای است از تمیم . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
رزاملغتنامه دهخدارزام . [ رِ ] (ع ص ) مرد شدید صعب . ج ، رُزَّم . (از اقرب الموارد). مرد درشت سخت . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || ج ِ رازم . (منتهی الارب ). رجوع
رزامیلغتنامه دهخدارزامی . [ رِ ] (ص نسبی ) منسوب است به حوض رزام که محله ای است در مرو. (از انساب سمعانی ).
رزامیهلغتنامه دهخدارزامیه . [ رِ می ی َ ] (اِخ ) رزامیة. فرقه ای از شیعه بودند که امامت را بعد از علی (رض ) ازآن ِ محمدبن حنفیة و بعد از او ازآن ِ پسرش عبداﷲ میدانستند و محارم را
ابن رزاملغتنامه دهخداابن رزام .[ اِ ن ُ ؟ ] (اِخ ) ابوعبداﷲبن رزام . او را کتابی است در رد اسماعیلیه و کشف مذاهب آنان . (ابن الندیم ).