رزبرلغتنامه دهخدارزبر. [ رَ ب ُ ] (نف مرکب ) رزبرنده . که رز را ببرد. که رز را تراش دهد. برنده ٔ رز. || (اِ مرکب ) افزاری که بدان درخت رز را تراش دهند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فار
گرزبردارلغتنامه دهخداگرزبردار. [ گ ُ ب َ ] (نف مرکب ) فرقه ای خاص که گرز سلاطین با خود دارند. (آنندراج ).
روزبروزلغتنامه دهخداروزبروز. [ ب ِ ] (ق مرکب ) همه روز. (ناظم الاطباء). چند روز متوالی و از پی هم . یوماً فیوماً. (ناظم الاطباء). همیشه : گل برچنند روز بروز از درخت گل زین گلبنان ه
روزبرگشتهلغتنامه دهخداروزبرگشته . [ ب َ گ َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) بخت برگشته . تیره روز. نگون بخت : وگرنه مرا روزبرگشته گیرسپه را یکایک همه کشته گیر.فردوسی .