عرداملغتنامه دهخداعردام . [ ع ِ ] (ع اِ) شاخی که در آن خوشه ها باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). شاخه ای که بر آن خوشه ها باشد. (ناظم الاطباء). || شاخ بزرگی که بر آن شاخه های ریزه
عدامةلغتنامه دهخداعدامة. [ ع َ م َ ] (ع مص ) گول گردیدن . احمق شدن . (قطرالمحیط)(منتهی الارب ). گول و احمق گردیدن . (ناظم الاطباء).
عدامسلغتنامه دهخداعدامس . [ ع ُ م ِ ] (ع ص ) گیاه خشک بسیار فراهم آمده به جائی . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عدامللغتنامه دهخداعدامل . [ ع ُ م ِ ] (ع ص ) دیرینه و سال خورده از هر چیزی . (قطرالمحیط) (اقرب الموارد)(از منتهی الارب ). || سطبر و کهنه از درخت و سوسمار. (منتهی الارب ) (آنندراج
عرام النحویلغتنامه دهخداعرام النحوی . [ ع َ مُن ْ ن َ ] (اِخ ) ابوالفضل عباس بن محمد النحوی . رجوع به ابوالفضل عباس ... و روضات الجنات ص 13 شود.