utilisedدیکشنری انگلیسی به فارسیاستفاده شده است، بکار گرفتن، مورد استفاده قرار دادن، استفاده کردن از، بهرهبرداری کردن، بمصرف رساندن، بکار زدن
utilizesدیکشنری انگلیسی به فارسیاستفاده می کند، بکار گرفتن، مورد استفاده قرار دادن، استفاده کردن از، بهرهبرداری کردن، بمصرف رساندن، بکار زدن
utilizingدیکشنری انگلیسی به فارسیاستفاده از، بکار گرفتن، مورد استفاده قرار دادن، استفاده کردن از، بهرهبرداری کردن، بمصرف رساندن، بکار زدن
عفهلغتنامه دهخداعفه . [ ع ُف ْ ف َ ] (اِ) پوستین پوست بره که موی آن بغایت نرم باشد. (برهان ) (آنندراج ). پوستین از پوست بره که مویکی نرم دارد. (صحاح الفرس ) : روی هر یک چون دو
عفوهلغتنامه دهخداعفوه . [ ع ُ ] (ع مص ) برابر و موافق نمودن . (از منتهی الارب ). تطبیق . (از اقرب الموارد). || تمامه ٔ چیزی گرفتن . (از منتهی الارب ).