عسقللغتنامه دهخداعسقل . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) یکی عَساقیل . (منتهی الارب ). واحد عَساقل . (از اقرب الموارد). نوعی از سماروغ بزرگ . (آنندراج ). نوعی از کماة است . (فهرست مخزن الادوی
عسقلةلغتنامه دهخداعسقلة. [ ع َ ق َ ل َ ] (ع اِ) جائی که در آن سختگی و سنگهای سپید باشد. (منتهی الارب ). جائی که در آن سختی و صلابت و سنگهای سپید بود. (ناظم الاطباء) (از اقرب المو
عسقلةلغتنامه دهخداعسقلة. [ ع َ ق َ ل َ ] (ع مص ) درخشیدن سراب . (منتهی الارب ). نمایان و ناپدید شدن سراب . (از اقرب الموارد).
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) از لغات دخیل است . (از المعرب ). شهری است از شام بر کران دریای روم ، و اندر وی مسلمانانند. شهری است با نعمت بسیار و کشت و برز بسیار
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) دهی است به بلخ ، یا محله ای است . (منتهی الارب ). قریه ای است از قرای بلخ ، یا محله ای است از محله های آنجا. (از معجم البلدان ). نام
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) عسقلان الرأس ؛ قسمت اعلی و بالای سر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).