عقلمندلغتنامه دهخداعقلمند. [ ع َ م َ ] (ص مرکب ) در تداول خانگی ، صاحب عقل .(یادداشت مرحوم دهخدا). خردمند و هوشمند و دانا و عاقل . (ناظم الاطباء) : بچه وقتی عقلمند شد باید او را ب
عقلمندیلغتنامه دهخداعقلمندی . [ ع َ م َ ] (حامص مرکب ) خردمندی . (از آنندراج ). و رجوع به عقلمند شود.