عدللغتنامه دهخداعدل . [ ع ِ ](ع اِ) عوض . بدل . معادل . مقابل . برابر : گفتم که مرغ نبود دهقان امام راگفتا که مرغ نبود عِدلی دهد خُره . سوزنی .|| هم بار.
جعدللغتنامه دهخداجعدل . [ ج َ دَ ] (ع ص ) سخت و شدید. (تاج العروس ). نیک سخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
کعدللغتنامه دهخداکعدل . [ ک ِ دَ ] (ع اِ) کوبین . سله ٔ روغن . زنبیل روغن . چپین . (دهار). ج ، کعادل . (این لغت در مآخذ دیگر نیست و در برهان ذیل کوبین ، معدل آمده است و آنهم در