unboundدیکشنری انگلیسی به فارسینا محدود، بی بند و بار، رها شده، غیر محدود، ناوابسته، غیر مقید، بی پایان، مقید نشده
بازۀ بیکرانunbounded intervalواژههای مصوب فرهنگستانبازهای از اعداد حقیقی که یک مجموعۀ کراندار نباشد
مجموعۀ بیکرانunbounded setواژههای مصوب فرهنگستاندر یک فضای متریک، مجموعهای که درون هیچ گویی قرار نگیرد