عمملغتنامه دهخداعمم . [ ع َ م َ ] (ع اِمص ) کلانی جثه در مردم و جز آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بسیاری . (منتهی الارب ). کثرت . (اقرب الموارد) : زین عمم در خون و د
عمملغتنامه دهخداعمم . [ ع ُ م َ ] (ع اِ) تمام جسم و مال و جوانی . (از اقرب الموارد): استوی علی عممه ؛ برابر شد بتمام جسم و مال و شباب خود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ||
عموملغتنامه دهخداعموم . [ ع ُ ] (ع اِ) همه . همگی . جمهور. کلیه . جملگی . (ناظم الاطباء). تمامی . بجمله : در عموم ِ احوال از غفلت و کاهلی تجنب واجب شناسند. (کلیله و دمنه ). || (
عموملغتنامه دهخداعموم . [ ع ُ ] (ع مص ) فراگرفتن همه را. (از منتهی الارب ). همه ٔ افراد را شامل بودن . همگی را شامل شدن ، و عام شدن : عم ّ المطر الارض ؛ باران همه ٔ زمین را فراگ
عمومةلغتنامه دهخداعمومة. [ ع ُ م َ ] (ع مص ) عمومت . عَم ّ گردیدن . (از منتهی الارب ): بینی و بین فلان عمومة (از اقرب الموارد)؛ بین من و او نسبت ِ عم بودن موجوداست . || (اِ) ج ِ