عمادلغتنامه دهخداعماد. [ ع ِ ] (اِخ ) (قلعه ٔ...) از قلاع مستحکم واقع در نواحی غربی افغانستان فعلی ، و شرقی خراسان . و در تاریخ حبیب السیر در ضمن بیان وقایع سلسله ٔ تیموریان ذکر
عمادلغتنامه دهخداعماد. [ ع ِ ] (اِخ ) ابن اکیمة. مکنی به ابوالولید. محدث است . و نیز رجوع به ابوالولید (عمادبن ...) شود.
عماد شیرازیلغتنامه دهخداعماد شیرازی . [ ع ِ دِ ] (اِخ ) نام او میر عمادالدین شیرازی بود. وی به خراسان رفته مدح سلطان حیدر فرزند شاه اسماعیل کرد. او را اشعاری است . (از الذریعه ج 9 ص 76
عماد شیرازیلغتنامه دهخداعماد شیرازی . [ ع ِ دِ ] (اِخ ) میرزا محسن خطاط اردبیلی شیرازی ، ملقب به عمادالفقراء و متخلص به حالی . رجوع به عمادالفقراء شود.
عمادآبادلغتنامه دهخداعمادآباد. [ ع ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ، بخش سروستان ، شهرستان شیراز. دارای 135 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین می شود. و محصول آن غلات و تنباکو و صیفی
عمادآبادلغتنامه دهخداعمادآباد. [ ع ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان محمدآباد، بخش مرکزی شهرستان سیرجان . دارای 90 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین می شود و محصول آن غلات و حبوب است . (از
عماد طبریلغتنامه دهخداعماد طبری . [ ع ِ دِ طَ ب َ ] (اِخ ) علی بن محمدبن علی کیاهراسی طبرستانی شافعی ، مکنی به ابوالحسن و ملقب به عمادالدین و مشهور به عماد طبری و عماد کیا. از فقهای