عتقلغتنامه دهخداعتق . [ ع َ ] (ع مص ) جوان گردیدن دختر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بیرون شدن دختر از خدمت پدر و مادر و از مالکیت شوی . (اقرب الموارد). || گرامی شدن مرد.
عتقلغتنامه دهخداعتق . [ ع ِ ] (ع مص ) آزاد گردیدن بنده از بندگی . (اقرب الموارد). || در اصطلاح شرع قوه ای است حکمیه که برای آدمی حاصل میشود جهت اثبات حق او در اینکه از بردگی و
عتقلغتنامه دهخداعتق . [ ع ُ / ع ِ ] (ع اِمص ) قِدَم و گفته اند عتق مخصوص بی جان است چون شراب و خرما و قدم به جاندار و بی جان هر دو گفته شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عتقاءلغتنامه دهخداعتقاء. [ ع ُ ت َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عَتیق . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به عتیق شود.
عتقیلغتنامه دهخداعتقی . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن قاسم بن خالدبن جناده ٔ عتقی . فقیهی مالکی و از علماء اواخر قرن دوم هجری است . از امام مالک و جز او فقه آموخت و بیست سال دردرس مالک حاض
عتقیونلغتنامه دهخداعتقیون . [ ع ُ ت َ قی یو ] (اِخ ) منسوب اند به عُتَقاء، یعنی عبداﷲبن بشر صحابی و حارث بن سعید محدث و عبدالرحمان بن فضل قاضی و عبدالرحمن بن فضل بن قاسم صاحب مالک
ابن قاسم عتقیلغتنامه دهخداابن قاسم عتقی . [ اِ ن ُ س ِ م ِ ع ُ ت َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ عبدالرحمن بن قاسم بن خالدبن جنادة عتقی ، از غیر نژاد عرب ، از موالی زبیدبن حارث عتقی ، شاگرد مشهور ما