عبدالمطلبلغتنامه دهخداعبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن حسن بن ابی نمی شریف حسنی . از امراء مکه و مردی شجاع ، عاقل و جوانمرد بود در زمان پدر خود بکارهای مکه پرداخت و
عبدالمطلبلغتنامه دهخداعبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن ربیعةبن الحارث بن عبدالمطلب بن هاشم . صحابی و ساکن مدینه بود. در خلافت عمر به شام رفت و به سال 620 هَ . ق . به
عبدالمطلبلغتنامه دهخداعبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن غالب بن مساعد الحسنی . از امراء مکه و مولد و وفات او بدانجا است . به سال 1243 هَ . ق . امارت مکه یافت و پس از
عبدالمطلبلغتنامه دهخداعبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن فضل الهاشمی الحلبی .فقیه حنفی است . او راست : شرح الجامع الکبیر در فقه .وی به سال 616 هَ . ق . درگذشت . (از ال
عبدالمطلبلغتنامه دهخداعبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن هاشم بن عبدمناف ، مکنی به ابوالحارث . بزرگ قریش در زمان جاهلیت و از بزرگان عرب بود. وی مردی عظیم الشأن و رفیع
عبدالملکلغتنامه دهخداعبدالملک . [ ع َ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِخ ) ابن هشام بن ایوب الحمیری المعافری . رجوع به ابن هشام عبدالملک و نیز الاعلام زرکلی شود.
عبدالملکلغتنامه دهخداعبدالملک . [ ع َ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِخ ) ابن قریب بن علی بن اصمع الباهلی ، مکنی به ابوسعید و معروف به اصمعی . رجوع به اصمعی و نیز الاعلام زرکلی شود.
عبدالملکلغتنامه دهخداعبدالملک . [ ع َ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِخ ) ابن احمدبن عبدالملک بن شهید القرطبی ، مکنی به ابومروان و ملقب به ابن شهید.رجوع به ابن شهید ابوعامر و نیز الاعلام زرکلی ش
عبدالملکلغتنامه دهخداعبدالملک . [ ع َ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن یوسف بن جوینی ملقب به امام الحرمین . رجوع به ابوالمعالی جوینی عبدالملک و امام الحرمین شود.
عبدالملکلغتنامه دهخداعبدالملک . [ ع َ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِخ ) ابن نوح بن نصربن احمد السامانی ، مکنی به ابوالفوارس . پس از مرگ نوح پسر ارشدش امیر رشید عبدالملک به امیری رسید و او پس ا