عبدالنافعلغتنامه دهخداعبدالنافع. [ ع َ دُن ْ نا ف ِ ] (اِخ ) ابن عمرالحموی . وی فاضل و از مردم حماة است . در طرابلس شام سکونت گزید و به سال 1016 هَ . ق . به ادلب درگذشت . او راست : ا
عبدالرافعلغتنامه دهخداعبدالرافع. [ ع َ دُرْ را ف ِ ] (اِخ ) ابن ابوالفتح الجدوی . مؤلف مجمع الفصحاء نویسد: حکیم ضیاءالدین عبدالرافع فاضلی است جلیل القدرو کاملی منشرح الصدر، شاعری اس
عبدالرافعفرهنگ نامها(تلفظ: abdorrāfee) (عربی) بندهی رافع که نامی است از نامهای خدای تعالی . ]رافع از نامهای خداوند[ .
عبدالاعلیلغتنامه دهخداعبدالاعلی . [ ع َ دُل ْ اَ لا ] (اِخ ) ابن السمح المعافری . پیشوای فرقه ٔ اباضیه ٔ افریقا و از شجاعان بود که به سال 141 هَ . ق . برتمام آفریقا تسلط یافت . منصور
عبدالاعلیلغتنامه دهخداعبدالاعلی . [ ع َ دُل ْ اَ لا ] (اِخ ) ابن مسهر الغسانی الدمشقی ، مکنی به ابومسهر. از حفاظ حدیث بود. او را ابن ابی دارمه نیز خوانده اند. وی از بزرگان شام و عالم
عبدالغافرلغتنامه دهخداعبدالغافر. [ ع َ دُل ْ ف ِ ] (اِخ ) ابن اسماعیل الفارسی ، مکنی به ابوالحسن الفارسی . رجوع به ابوالحسن عبدالغافر و به الاعلام زرکلی شود.