عبدلیلغتنامه دهخداعبدلی . [ ع َ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک شعبه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در 62هزارگزی شمال خاوری اهواز و ساحل باختری رودخانه شطیطبین دو رو
عبدلیلغتنامه دهخداعبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (اِخ ) علی بن محمدبن عبداﷲبن عمروبن کعب بن سلمة الخولانی العبدلی . از یوسف بن عبدالاعلی و محمدبن عبداﷲبن عبدالحکیم روایت کند وی مردی صال
عبدلیلغتنامه دهخداعبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (اِخ ) محمودبن علی بن اسماعیل البخاری الصوفی العبدلی ، مکنی به ابوالقاسم . ساکن قریه ٔ عبداﷲ به عراق بود و در بغداد و واسط موعظه میکرد ا
عبدلیلغتنامه دهخداعبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (اِخ ) واحد عبادله است . نسبت به عبداﷲ منحوت . (اقرب الموارد). || (ص نسبی ، اِ) نام خربزه ای است به مصر. (اقرب الموارد).
عبدلیلغتنامه دهخداعبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (ص نسبی ) نسبت است بدهی در سرزمین واسط عراق که قریه عبداﷲ نام دارد. (اللباب ج 2 ص 112).
عبدلیهلغتنامه دهخداعبدلیه . [ ع َ دُ لی ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جراحی بخش شادکان شهرستان خرمشهر. واقع در 70هزارگزی شمال خاوری شادکان و 50هزارگزی باختر راه تابستانی خلف آباد
عبدریلغتنامه دهخداعبدری . [ ع َ دَ ری ی ] (اِخ ) در اصطلاح رجال لقب سویبطبن حرمله ٔ فرشی عبدری و جمعی دیگر است و نسبت آن به قبیله ٔ بنی عبدالدار (از بلاد اندلس ) است . (از ریحانة
عبدریلغتنامه دهخداعبدری . [ ع َ دَ ری ی ] (اِخ ) رزین بن معاویةبن عمار سرقسطی عبدری ، مکنی به ابوالحسن و معروف به امام الحرمین . از بزرگان علماء اهل سنت است . از تألیفات او است
عبدریلغتنامه دهخداعبدری . [ ع َ دَ ری ی ] (اِخ ) عبدالحمیدبن زکریای بن الجهم العبدری . (اللباب ص 112).