عیدیلغتنامه دهخداعیدی . (ص نسبی ، اِ مرکب ) آنچه روزهای اعیاد به کسی دهند. (آنندراج ). عطا و بخشش و خلعت و هدیه ای که در روز عید به کسی دهند. (ناظم الاطباء). آنچه در عید قربان و
عیدیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپول یا چیز دیگری که در روز عید، بهخصوص عید نوروز، به کس دیگر میدهند.
عیدیةلغتنامه دهخداعیدیة. [ دی ی َ ] (ص نسبی ) نجائب عیدیة؛ شتران نجیب منسوب بسوی عید، نام فحل . یا منسوب بسوی عیدبن ندغی بن مهرةبن حیدان . یا بسوی عادبن عاد یا عادی بن عاد. یا بس
عیدینلغتنامه دهخداعیدین .[ دَ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عید در حال نصب و جر. || عید اضحی و عید فطر. (یادداشت مرحوم دهخدا).
عیدینلغتنامه دهخداعیدین . (اِخ ) دهی از دهستان هزارجریب بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری با 235 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آن ارزن و غلات و عسل است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج