عیثلغتنامه دهخداعیث . [ ع َ] (ع مص ) تباه کردن . زیان و تباهی رسانیدن گرگ در رمه . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). فاسد کردن ، چنانکه گویند: عاث الذئب فی الغنم
عیثةلغتنامه دهخداعیثة. [ ع َ ث َ ] (ع اِ) اسم المرة است از مصدر عَیْث . (از اقرب الموارد). رجوع به عیث شود. || زمین نرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمین سهل . (ناظم الاطباء) (ا
عیثوملغتنامه دهخداعیثوم . [ ع َ ](ع ص ) جمل عیثوم ؛ شتر بزرگ ، یا بزرگ سپل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). شتر عظیم . (از اقرب الموارد). || (اِ) کفتار. (منتهی الار
عیثةلغتنامه دهخداعیثة. [ ع َ ث َ ] (اِخ ) شهری است به شریف یا جزیره . (منتهی الارب ). چاهی است در شُرَیف ، و گویند شهری است در الجزیرة. و نیز گفته اند که آن موضعی است در یمن ،و
عیثیلغتنامه دهخداعیثی . (ع فعل امر) به صیغه ٔ امر، در مثل گویند: «عیثی جعار». و این مثل را در ابطال چیزی و تکذیب آن گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به جَعار شود.
عیثیلغتنامه دهخداعیثی . [ ع َ ثا ] (ع اِ) شگفت و عجب . (منتهی الارب ). کلمه ٔ تعجب است : عیثی له ؛ شگفت و عجب است ازبرای او. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).