عزریلغتنامه دهخداعزری . [ع َ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب به باب عزرة که محله ای بزرگ است در نیشابور. و چند تن از فاضلان بدان منسوبند. (از اللباب فی تهذیب الانساب ). و رجوع به عزرة شو
عزریلغتنامه دهخداعزری . [ ع َ ] (اِخ ) نام او ابراهیم بن حسن و مکنی به ابواسحاق . فقیه حنفی و محدث قرن چهارم هجری است . وی بسال 347 هَ .ق . درگذشته است . (از اللباب فی تهذیب الا
عزریالغتنامه دهخداعزریا. [ ] (اِخ ) عزریاهو (کسی که خداوند او را کمک میفرماید). وی نوه ٔ صادوق کاهن است که در ایام سلیمان کاهن اعظم بود. و بیست ودو تن دیگر بهمین نام در کتاب مقدس
عزریائیللغتنامه دهخداعزریائیل . [ ع ِ ] (اِخ ) تلفظی است از عزرائیل : از خرد بس نادر افتد کز بن یک چوب گزعزریائیلی برآید از پی اسفندیار.سنائی .
عزوریلغتنامه دهخداعزوری . [ ع َزْ وَ ری ی ] (ص نسبی ) نسبت است به عزورة که جد ابومحمد سلیمان بن ربیعبن هشام بن عزوربن مهلهل نهدی عزوری کوفی است . وی به سال 274 هَ .ق . درگذشته اس