عزانلغتنامه دهخداعزان . [ ع َزْ زا ] (اِخ ) ابن تمیم خروصی ازدی . از پیشوایان اباضیه در عمان بود. بسال 277 هَ .ق . پس از خلع شدن راشدبن نضر، در نزوی با وی بیعت شد. در ایام حکومت
عزانلغتنامه دهخداعزان . [ ع َزْ زا ] (اِخ ) ابن قیس بن عزان بن قیس بن احمدبن سعید بوسعیدی . از امامان عمان . بسال 1285 هَ .ق . پس از خلع سلطان سالم بن ثوینی ، با وی در مسقط بیعت
عزانلغتنامه دهخداعزان .[ ع َزْ زا ] (اِخ ) قلعه ای است بر فرات . (منتهی الارب ). شهری است بر رود فرات ازآن ِ زباء، و خواهر او شهری در مقابل آن داشت بنام عدان . (از معجم البلدان
عزان خبتلغتنامه دهخداعزان خبت . [ ع َزْ زا ن ُ خ َ ] (اِخ ) از قلعه های تعز است در کوه صَبِر در یمن . (از معجم البلدان ).
عزان ذخرلغتنامه دهخداعزان ذخر. [ ع َزْ زا ذَ خ ِ ] (اِخ ) از قلعه های تعز است در کوه صَبِر در یمن . (از معجم البلدان ).
عجزانلغتنامه دهخداعجزان . [ ع َ ج َ ] (ع مص ) ناتوان گردیدن . || ترک کردن چیزی را که کردن آن واجب شود. || کاهلی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).