عزازیللغتنامه دهخداعزازیل .[ ع َ ] (اِخ ) (معرب از عبری ) طبق روایات ، یکی از سه فرشته (هاروت ، ماروت ، عزازیل ) است که خدا آنان را به کره ٔ زمین فرستاد تا مانند آدمیان زندگی کنند
عزازیلفرهنگ انتشارات معین(عَ) [ عبر - ع . ] (اِ.) طبق روایات ، یکی از سه فرشته (هاروت ، ماروت ، عزازیل ) که خدا آنان را به کرة زمین فرستاد تا مانند آدمیان زندگی کنند و از محرمات بپرهیزن
عزازیلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بچهای که بسیار شیطنت میکند؛ بچۀ شرور.۲. [قدیمی] لقب ابلیس؛ شیطان.
عرازیللغتنامه دهخداعرازیل . [ ع َ ] (ع ص ) قوم عرازیل ، گروه متفق و هم مشرب در دزدی . (از اقرب الموارد).
عزازیلغتنامه دهخداعزازی . [ ع َ ] (اِخ ) ابوالعباس احمد ابن عمر عزازی ، منسوب به عزاز حلب . وی محدث بود و از ابوالحسن علی بن احمدبن مرزبان روایت کرده است . (از معجم البلدان ).
عزاهیللغتنامه دهخداعزاهیل . [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُزهول . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عزهول شود. || به معنی عَراهیل است . (از منتهی الارب ). رجوع به عراهیل شود.