عششلغتنامه دهخداعشش . [ ع َ ش َ ] (ع مص ) لاغر و باریک گردیدن اندام . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَشاشة. و رجوع به عشاشة شود.
جعشوشلغتنامه دهخداجعشوش . [ ج ُ ] (ع ص ) مرد دراز. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). مرد خرد و باریک . (مهذب الاسماء). || مرد کوتاه . جعشم . از لغات اضداد است . (منتهی الارب ). || پ
عشوشةلغتنامه دهخداعشوشة. [ ع ُ ش َ ] (ع مص ) لاغر و باریک گردیدن اندام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَشاشة. عَشَش . رجوع به عشاشة و عشش شود.
جعشوشفرهنگ انتشارات معین(جُ) [ ع . ] (ص . اِ.) 1 - گدا. 2 - مرد پست و زشت روی . 3 - مرد دراز و کوتاه . ج . جعاشیش .