فغالغتنامه دهخدافغا. [ ف َ ] (ع اِ) دانه ٔ تلخه و مانند آن که از گندم دور نمایند. || کاه گندم . || آفتی که همچو غبار بر غوره ٔ خرما نشیند و از رسیدن مانع گردد. || غوره ٔ تباه ش
فغاکلغتنامه دهخدافغاک . [ ف َ ] (ص ) ابله . نادان . (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ فارسی معین ) : آن کت کلوخ روی لقب کرد خوب کردایرا لقب گران نبود بر دل فغاک . منجیک .همانا به چشمت هزا
کفغاجلغتنامه دهخداکفغاج . [ ک َ ] (اِخ ) ظاهراً صورتی از قفقاز در بیت ذیل است : شاعران کم ارز و کم قیمت از حد بصره تا حد کفغاج . سوزنی .
فغاکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نادان؛ ابله؛ احمق: ◻︎ آن کت کلوخروی لقب کرد خوب کرد / زیرا لقب گران نَبُود بر دل فغاک (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۵).۲. حرامزاده.