فرخیلغتنامه دهخدافرخی . [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) سیستانی .علی بن جولوغ ، مکنی به ابوالحسن . شاعر بزرگ اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم و از جمله ٔ سرآمدان سخن درعهد خویش و در همه ٔ ا
فرخیلغتنامه دهخدافرخی . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش قاین شهرستان بیرجند، واقع در 37هزارگزی شمال خاوری قاین . ناحیه ای است واقع در جلگه و گرمسیر و دارای هفت تن سکن
فرخیلغتنامه دهخدافرخی . [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جندق بیابانک بخش خور بیابانک شهرستان نائین ، واقع در 14هزارگزی شمال باختری خور، متصل به راه خور به جندق . ناحیه ای
فرخیلغتنامه دهخدافرخی . [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) گرگانی . از شعرای آل سلجوق . (چهارمقاله ٔ عروضی چ معین ص 45). احتمال میرود مراد فخرالدین اسعد جرجانی صاحب مثنوی معروف ویس و رامین باش
فرخیلغتنامه دهخدافرخی . [ ف َرْ رُ ] (اِخ ) یزدی . میرزا محمد فرزند محمدابراهیم یزدی . در سال 1306 هَ .ق . در یزد متولد شد و همانجابه تحصیل پرداخت ولی نزدیک پایان تحصیلات مقدمات
فرخی گرم آبلغتنامه دهخدافرخی گرم آب . [ ف َ گ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زیرکوه بخش قاین شهرستان بیرجند، واقع در 56هزارگزی شمال خاوری قاین و نه هزارگزی جنوب خاوری راه اتومبیل رو قاین
فرخیدنلغتنامه دهخدافرخیدن . [ ف َ دَ ] (مص )بر وزن و معنی رقصیدن . (آنندراج از اشتینگاس ). فرخسیدن . فرخشیدن . رجوع به فرخسیدن و فرخشیدن شود. || فرخویدن . فرخو کردن . رجوع به فرخو
فرخیز کردنلغتنامه دهخدافرخیز کردن . [ ف َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بر مدار آب افزودن برای امری عام المنفعه یا تعمیر جو و قنات و آن افزودن چند هنگام است بر مدار. (یادداشت به خط مؤلف ).
فرخینوندلغتنامه دهخدافرخینوند. [ ف َ ن َ وَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیجنوند بخش شیروان چرداول شهرستان ایلام ، واقع در 28هزارگزی خاور چرداول ،کنار راه بیجنوند به چرداول . ناحیه ای
کل فرخیلغتنامه دهخداکل فرخی .[ ] (اِخ ) طایفه ای از قبابل کرد است که بین دهوک وزاخو مسکن دارند. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 57).