فرافکنیواژهنامه آزادمنحرف کردن افکار دیگران از فکریکه ذر ذهن دارد ویا پوشاندن واستتار افکار خود با افکار انحرافی
فرافکنیفرهنگ انتشارات معین(فَ فِ کَ) (اِمص .) 1 - خوی و خصلت هایی خود را ناآگاهانه به دیگران نسبت دادن . 2 - تعارض ها و ستیزهای درونی خود را به دنیای خارج نسبت دادن .
فرافکنیگراییprojectivismواژههای مصوب فرهنگستاندیدگاهی در فرااخلاق (و زیباییشناسی) مبنی بر اینکه سخن گفتن از ارزش و زیبایی چیزها صرفاً فرافکنی نگرشهایی است که ما خود در مورد آنها داریم و بهواقع حالاتی از
فرافبلغتنامه دهخدافرافب . [ ف َ ف ِ / ف ُ ف ِ ] (ع اِ) درختی است که از آن پالان سازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). یک نوع درختی که از چوب آن پالان شتر سازند. (ناظم الاطباء).