فرادادنلغتنامه دهخدافرادادن . [ف َ دَ ] (مص مرکب ) به سویی متوجه کردن . پیش بردن گوش یا عضو دیگر را، چنانکه گوییم : گوش فرادادم . || شرح دادن و بیان کردن : تفصیل حال وی فرادهم . (ت
فرادادنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دادن.۲. شرح دادن؛ بیان کردن.۳. گردانیدن. پشت فرادادن: (مصدر لازم) پشت گرداندن و فرار کردن.