فرانلغتنامه دهخدافران . [ ف َ ] (اِخ ) آبی است مر بنی سلیم را. (منتهی الارب ). آبی است بنی سلیم را که آن را معدن فران گویند و بدانجا مردم بسیاری است . منسوب است به فران بن بلی ب
فرانلغتنامه دهخدافران . [ ف َ ] (اِخ ) ابن بلی . از بنی قضاعة است . (منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).
فرانلغتنامه دهخدافران . [ ف ِ ] (اِخ ) دهی است ازدهستان برزاوند شهرستان اردستان ، واقع در 48هزارگزی جنوب اردستان و 14هزارگزی شوسه ٔ اردستان به نایین . ناحیه ای است کوهستانی و مع
کفرانلغتنامه دهخداکفران . [ ک ُ ] (ع مص ) ناگرویدن . (منتهی الارب ) (دهار). || ناگرویدگی : بدین دولت جهان خالی شد از کفران و از بدعت بدین دولت خلیفه باز گسترده ست شادروان فرخی .
فرانجلغتنامه دهخدافرانج . [ ف َ ن َ ] (اِ) به معنی کابوس است و آن سنگینیی باشد که در خواب بر مردم افتد. (برهان ). بختک .(یادداشت به خط مؤلف ). فدرنجک . درفنجک . برفنجک . (حاشیه