فریملغتنامه دهخدافریم . [ ف ِ ] (اِخ ) جایی در جبال دیلم در یک منزلی ساریه که شهر استواری است . (از معجم البلدان ). نام یکی از دهستانهای بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری است . دشت وسی
فریمفرهنگ انتشارات معین(فِ رِ) [ انگ . ] (اِ.) 1 - دسته ای از بیت ها و بایت ها که برای انتقال در قالبی مشخص جمع شوند، قابک . (فره ). 2 - قاب عینک . 3 - هر قطعه از تصاویر فیلم یا اسلای
فریمکلغتنامه دهخدافریمک . [ ف َ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش چهاردانگه ٔ شهرستان ساری که از چشمه ها و رودخانه ٔ رامرودمشروب میشود و محصول عمده ٔ آنجا غله ، برنج ، ارزن ، عسل و لبن
فریمونلغتنامه دهخدافریمون . [ ف َ م َ ] (اِخ ) از دهات آمل بوده است از بخش دابو. (از مازندران و استرآباد رابینو ص 152 از ترجمه ٔ فارسی ). رجوع به فریمان شود.
فریمانلغتنامه دهخدافریمان . [ ف َ ] (اِخ ) دهستان مرکزی بخش فریمان که دارای 121 آبادی و 5323 تن سکنه است و بند فریمان در این ده بنا شده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
فریمانلغتنامه دهخدافریمان . [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد که دارای 196 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).