فرلغتنامه دهخدافر. [ ف َ / ف ِ ] (پیشوند) پیشوند است بمعنی پیش ، جلو، بسوی جلو، و غیره ، چنانکه در کلمات فرخجسته ، فرسوده ، فرمان . در پارسی باستان و اوستا: فْرَ ، ارمنی : هْر
فرلغتنامه دهخدافر. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گزاز پائین بخش سربند شهرستان اراک ، واقع در 24 هزارگزی شمال آستانه سر راه شوسه ٔ اراک به ملایر. ناحیه ای است کوهستانی و سرد
فرلغتنامه دهخدافر. [ ف َرر ] (ع مص ) گریختن . (منتهی الارب ). فرار. || گریختن از دشمن . || وسعت دادن سوار جولان خود را برای انعطاف . (از اقرب الموارد). || نگریستن دندان ستور ر
فرلغتنامه دهخدافر. [ ف ِ ] (فرانسوی ، اِ) آهن . حدید. || اتو. || آلات آهنی برای داغ کردن . (نفیسی ). || آنچه با آن موی سر را به کمک حرارت چین و شکن دهند. || درفش داغ . (نفیسی
فرکلغتنامه دهخدافرک . [ ف َ رِ ] (ع ص ) مالیده پوست دورکرده . (منتهی الارب ). المتفرّک قشره . (اقرب الموارد).
فرکلغتنامه دهخدافرک . [ ف ِ ] (اِخ ) قریه ای است در نزدیکی کلواذا. ابونواس آن را در شعر خود آورده است . (معجم البلدان ).
فرکلغتنامه دهخدافرک . [ ف ِ ] (ع اِمص ) دشمنی زن و شوی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || دشمنی سخت .(منتهی الارب ). دشمنی به معنی عام . (اقرب الموارد).
ویژهمقدارeigenvalue, characteristic value, characteristic root, characteristic numberواژههای مصوب فرهنگستانبرای تبدیل خطی T بر روی فضای بُرداری V، نردهای مانند λ که به ازای بُردار ناصفری از V مانند TV= λ v ،v