کَمَجTS 1, total solidsواژههای مصوب فرهنگستانمجموع مواد جامد معلق و محلول در آب یا فاضلاب متـ . کل مواد جامد
فسلغتنامه دهخدافس . [ ف ِ ] (اِ) نام کلاهی که در شهر فس واقع در غرب افریقا می ساختند و آن کلاه معمولی ترکان عثمانی و مصریان بود و در واقع نوعی فینه بود که از نمد یا ماهوت سرخ
فسلغتنامه دهخدافس . [ ف ِس س / ف ِ ] (اِ صوت ) نام آواز برآمدن بادی محبوس ، از شکاف یا سوراخی که یابد. (یادداشت بخط مؤلف ). || آواز خفیف اخراج باد از مخرج انسان یا حیوانات .-
فسولغتنامه دهخدافسو. [ ف َس ْوْ ] (ع مص ) تیز دادن بی بانگ و گند کردن . (منتهی الارب ). اخراج ریح از مخرج بدون آنکه صوت آن شنیده شود. (اقرب الموارد).
جفسلغتنامه دهخداجفس . [ ج َ ف َ ] (ع مص ) جفاسة. ناگوارد شدن . تخمه شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد). رجوع به جفاسة شود.
جفسلغتنامه دهخداجفس . [ ج ِ ف ْ / ج َ ف ِ ] (ع ص ) ناتوان . سست . ضعیف . || لئیم . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || احمق . || گنگلاج . گنگ . الکن . کسی که لکنت و گر