trustدیکشنری انگلیسی به فارسیاعتماد، اطمینان، اعتبار، امانت، توکل، ایمان، اعتقاد، مسئولیت، ودیعه، ائتلاف، امید، قرض، اتحادیه شرکتها، اعتماد داشتن
اعتماد در برابر بیاعتمادیtrust versus mistrustواژههای مصوب فرهنگستانمرحلۀ نخست تحول در نظریۀ اریکسون که در آن نگرشهای نوزاد درمورد اعتماد و بیاعتمادی به خود و دیگران تحت تأثیر نوع توجه و مواظبتی است که دریافت میکند
امانتکاریtrust 1واژههای مصوب فرهنگستانترتیبی قانونی که در آن داراییها و مستغلات افراد و شرکتها را یک نهاد اداره میکند
تراستtrust 2, corporate trustواژههای مصوب فرهنگستاندر امریکا، شرکتی بزرگ با قدرت بازار (market power) بسیار که از اختلاط چند شرکت به وجود میآید و دارای قدرت انحصاری است
فقعسلغتنامه دهخدافقعس . [ ف َ ع َ ] (اِخ ) ابن طویق . از بنی اسد، از جذیمه ٔ و از عدنان . جد جاهلی بنی اسد است و از فرزندانش حجوان ، دثار، نوفل ، منقذ و جذام اند. (الاعلام زرکلی
فقعسیلغتنامه دهخدافقعسی . [ ف َ ع َ ] (اِخ ) محمدبن عبدالملک اسدی . صاحب روایات و مآثر و اخبار بنی اسد بود و به زمان منصور و پس از او زیست و علمای انساب مآثر بنی اسد را از وی آمو