transferدیکشنری انگلیسی به فارسیانتقال، نقل، واگذاری، تحویل، سند انتقال، ورابری، انتقال واگذاری، انتقال دادن، واگذار کردن، منتقل کردن، ورابردن، انقال دادن، انتقالی
انتقال 1transfer 1واژههای مصوب فرهنگستانجابهجایی بازیکن از باشگاهی به باشگاه دیگر که در طی مراحل اداری و حقوقی و در زمان مشخص و معمولاً در مقابل مبادلۀ مبلغی صورت میگیرد
انتقال مسافرtransfer 3واژههای مصوب فرهنگستانحملونقل محلی و جابهجایی مسافر و باروبنۀ او از یک پایانۀ مسافرتی به پایانهای دیگر یا از یک پایانه به مهمانخانه/ هتل یا از مهمانخانه/ هتل به تماشاخانه