trainدیکشنری انگلیسی به فارسیقطار - تعلیم دادن، قطار، سلسله، رشته، دنباله، تله، دم، ازار، متلزمین، نظم، ترتیب، سلسله وقایع توالی، فریب اغفال، ورزش کردن، تعلیم دادن، مشق کردن، تربیت کردن، پر
ارتباط قطار ـ خطtrain to wayside communication, TWCواژههای مصوب فرهنگستانسامانۀ ارتباطی الکترونیکی بین قطار و تجهیزات کنار خط که امکان انتخاب مسیر با سامانۀ همبندی و از راه دور عمل کردن سوزنها و چراغها در تقاطعهای همسطح را فراهم