trackدیکشنری انگلیسی به فارسیمسیر، شیار، راه، خط، جاده، رد پا، زنجیر، خط راه آهن، لبه، تسلسل، توالی، خط اهن، باریکه، نشان، مسابقه دویدن، اثر، دنبال کردن، پیگردی کردن، ردپا را گرفتن، پی کردن
آچارخطtrack wrenchواژههای مصوب فرهنگستانابزار اهرمی و دستی بزرگی که معمولاً برای سفت کردن یا باز کردن پیچهای درز ریل به کار میرود
باد مسیرtrack windواژههای مصوب فرهنگستاندر ناوبری هوایی، سمت و سرعت باد دیدبانیشده یا پیشبینیشده در ارتفاعی معین برای کل یا بخشی از یک مسیر هوایی ثابت