traceدیکشنری انگلیسی به فارسیپی گیری، اثر، رد، مقدار کم، نشان، طرح، رد پا، مقدار ناچیز، جای پا، دنبال کردن، ردیابی کردن، رسم کردن، ترسیم کردن، ضبط کردن، کشیدن، اثر گذاشتن، پی کردن، پی بردن
رَدفسیلtrace fossilواژههای مصوب فرهنگستانرد یا اثر بهجامانده از جانوران در رسوبات قدیمی مانند ماسهسنگ یا شیل یا سنگآهک متـ . ایزفسیل ichnofossil *«ایزفسیل» از «ایز» به معنی ردپا و نشان، و «فسیل» تشک
شبکۀ درختوارهtrace treeواژههای مصوب فرهنگستانزنجیرهای از گرهها که خطوط رابط کوتاهترین مسیر بین دو حوزه را مشخص میکند
شرطیسازی پسایندtrace conditioningواژههای مصوب فرهنگستاندر شرطیسازی پاولفی، روشی که در آن محرک شرطی با فاصلهای ثابت از محرک غیرشرطی جدا میشود و نخست محرک شرطی عرضه میشود
عملگر اثرردهایtrace-class operatorواژههای مصوب فرهنگستانعملگری کراندار بر یک فضای هیلبرت که اثر قدرمطلق آن متناهی است
عنصر کممقدارtrace element 2واژههای مصوب فرهنگستانعنصری که به مقدار کمتر از 0/1 درصد در پوستۀ زمین وجود داشته باشد