گشت باراهنماguided tour, conducted tourواژههای مصوب فرهنگستانگشت برنامهریزیشدهای که در آن راهنما گردشگران را همراهی میکند
گشت شنیداریaudio tour, audio guideواژههای مصوب فرهنگستانگشتی که در آن گشتنوشتههای ازپیشضبطشده در مورد جاذبههای گردشگری ازطریق گوشی در اختیار گردشگرها قرار میگیرد
tourدیکشنری انگلیسی به فارسیتور، سفر، گشت، سیاحت، مسافرت، ماموریت، سیر، نوبت، سیاحت کردن، گشت کردن، جهانگردی کردن، سیر کردن
اجزای گشتtour elementsواژههای مصوب فرهنگستانمؤلفهها یا فعالیتهای تشکیلدهندۀ گشت متـ . مؤلفههای گشت tour components