toughدیکشنری انگلیسی به فارسیسخت است، دشوار، سخت، خشن، شدید، محکم، سفت، بادوام، زمخت، سر سخت، پی مانند، شق، با اسطقس
چقرمهtoughواژههای مصوب فرهنگستانویژگی مادۀ غذایی که در برابر جویدن مقاوم است و در دهان حالتی چرممانند دارد
سختگیری مشفقانهtough loveواژههای مصوب فرهنگستانبرخورد جدی و سرسختانۀ اطرافیان فرد معتاد که ازروی محبت و دلسوزی است و هدف از آن ایجاد مسئولیتپذیری و توانایی حل مشکلات در فرد است
فعلاًلغتنامه دهخدافعلاً. [ ف ِ لَن ْ ] (ع ق ) عملاً. مقابل قولاً. (یادداشت مؤلف ) : بر دست و زبان ایشان هرچه رفته باشد فعلاً و قولاً، هرآینه در افواه افتد. (گلستان سعدی ). || مج
فرعلانلغتنامه دهخدافرعلان . [ ف ُ ع ُ ] (ع اِ) کفتار نر. (منتهی الارب ).مذکر فرعل . (از اقرب الموارد). رجوع به فرعل شود.