فخفرهلغتنامه دهخدافخفره . [ ف َف َ رَ / رِ ] (اِ) سبوس آرد گندم و آرد جو را گویند. (برهان ). نخاله . (فهرست مخزن الادویه ) : فخری مکن بر آنکه تو میده ٔ بره خوری یارت به آب درزده
فخفرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسبوس آرد گندم یا آرد جو: ◻︎ آن یکی میخورد نان فخفره / گفت سائل چون بدین استت شره (مولوی: ۷۸۸).
فخفرهفرهنگ انتشارات معین(فَ فَ رِ) (اِ.) 1 - سبوس آرد گندم یا جو. 2 - نخاله ، زنگ زده . 3 - کهنه و مانده .