فنیلغتنامه دهخدافنی . [ ف َن ْ نی ] (ص نسبی ) منسوب به فن . آنچه مربوط به فن و صنعت و هنرباشد: کارگاه فنی . دانشکده ٔ فنی . || کسی که کارهای هنری و صنعتی کند: کارگر فنی . مدیر
فنیلغتنامه دهخدافنی . [ ف ُ نی ی ] (ع اِ) ج ِ فناء.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به فِناء شود.
فنیلغتنامه دهخدافنی . [ ف َ] (ع اِمص ) ممال فنا. (یادداشت مؤلف ) : ز بیم باد سموم و بلای ریگ روان روان شخص همی کرد آرزوی فنی .ادیب صابر.
فنیکلغتنامه دهخدافنیک . [ ف َ ] (ع اِ) کرانه ٔ زنخ ، یا بسوی عنفقة، یا فراهم آمدنگاه هر دو زنخ . || استخوان کله که منتهای ستردن موی سر است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فنیگلغتنامه دهخدافنیگ . [ ف ِ ] (اِ) سکه ٔ نیکلی رایج در آلمان . (یادداشت مؤلف ). پفنیک . برابر با یکصدم مارک .
کفنیلغتنامه دهخداکفنی . [ ک َ ف َ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به کفن . یک قسم لباس فرسوده مر درویشان را. (ناظم الاطباء).نوعی از پیراهن که فقیران پوشند. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ).
کوفنیلغتنامه دهخداکوفنی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب است به کوفن از بلاد خراسان . (از انساب سمعانی ). رجوع به کوفن شود.