tillدیکشنری انگلیسی به فارسیتا، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلق، یخ رفت، کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، خیش زدن، خیش کشیدن، تا وقتی که، تا اینکه، تاانکه
یخنهشتهtillواژههای مصوب فرهنگستانرسوبهای سست و جورنشده (unsorted) و بدون چینهبندی که مستقیماً براثر آب شدن یخ در یخسار، برجای مانده باشد