فالغتنامه دهخدافا. (حرف اضافه ) کلمه ای بمعنی «با» باشد. (برهان ) (ناظم الاطباء). مانند: فا او گفت ، فا او رفت ؛ یعنی با او گفت و با او رفت . (برهان ). || گاهی بمعنی «به » بکا
فأولغتنامه دهخدافأو. [ ف َءْوْ ] (ع مص ) زدن و شکافتن . || شکافتن سر به زخم شمشیر. (منتهی الارب ). رجوع به فأی شود. || (اِ) شکاف و فرجه میان دو کوه . || زمین سپرده ٔ نرم میان
فاولغتنامه دهخدافاو. (اِخ ) دهی است به صعید مقابل قاو. (منتهی الارب ). بدون همزه ، نام قریه ای است در صعید مشرق میل ، در برّ. (معجم البلدان ).