tenseدیکشنری انگلیسی به فارسیسفت، زمان فعل، تصریف زمان فعل، وخیم شدن، تشدید یافتن، وخیم، سخت، کشیده، ناراحت، عصبی وهیجان زده
زمان 1tense 1واژههای مصوب فرهنگستانمقولهای در توصیف دستوری افعال، در کنار نمود و وجه متـ . زمان دستوری
سخت 2tense 2واژههای مصوب فرهنگستاندر آواشناسی و واجشناسی، ویژگی واکهای که در تولید آن نیروی ماهیچهای بیش از معمول به کار رفته باشد