tenderدیکشنری انگلیسی به فارسیمناقصه، پیشنهاد، پول رایج، انبار، مناقصه ومزایده، پیشنهاد دادن، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، عرضه کردن، حساس، لطیف، ترد، مهربان، نازک
قایق خدماتیtender 1واژههای مصوب فرهنگستانشناور کوچکی که از آن در حملونقل بار و مسافر و ارسال تدارکات از بندر به کشتیهای بزرگ و برعکس استفاده میشود
مناقصهtender 2واژههای مصوب فرهنگستان1. پیشنهاد وجه یا خدمت در مقابل یک تعهد 2. پیشنهادی کتبی برای عقد قرارداد خرید یا فروش کالا یا خدمات با هزینه یا نرخ مشخص